آتش گرفت
.jpg)
خاکستر جانم ببین از بسکه جان آتش گرفت
ازبسکه جان آتش گرفت آه وفغان آتش گرفت
از شعله های عشق تو، از جورهای بیکران
سـرتابه پا آتش شدم، تا استخوان آتش گرفت
این خانۀ دل جای تو، تا جاودان ماوای تـو
اما زبیدادت ببـین ؛این آشـیان آتـش گرفت
آن قوس ابروشد کمان،آن تیرمژگان چون خدنگ
تا خواستی تـیرم زنی ، تیـرو کـمان آتـش گرفت
از جورو بیدادت دلم،همچون شفق خونین شـده
از درد دل ، از سـوز آهـم آسـمان آتـش گرفت
این درد بـیدرمان دل ؛گـفـتم زدل بـیرون کـنم
تا خواسـتم گـویم سخن اما بیا ن آتـش گرفت
این زعـفرانی چهـره ام را تـوبه چشم کم مـبـین
بنگر که برگ وبار گـلـشن از خزان آتـش گرفت
سـویـم مـیا ، سـوزد تــرا ایـن آتـش سـوزان مـن
جان ودل « فکـرت» زغم تا جاودان آتـش گرفت
نظرات شما عزیزان:
|